تبليغاتX
من و تنهایی

من و تنهایی

اینجا سرزمین تنهایی من است

به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر سفر نكني ، اگر كتابي نخواني ، اگر به اصوات زندگي گوش ندهي ، اگر از خودت قدرداني نكني

به آرامي آغاز به مردن مي كني

زماني كه خودباوري را در خودت بكشي ، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر برده ي عادات خود شوي ، اگر هميشه از يك راه تكراري بروي ... ، اگر روزمره گي را تغيير ندهي ، اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني ، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني

تو به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر از شور و حرارت ، از احساسات سركش ، و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وا مي دارند ، و ضربان قلبت را تندتر مي كنند ، دوري كني

تو به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر هنگامي كه با شغلت ، يا عشقت شاد نيستي ، آن را عوض نكني ، اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني ، اگر وراي روياها نروي ، اگر به خودت اجازه ندهي كه حداقل يكبار در تمام زندگي ات وراي مصلحت انديشي بروي ...

امروز زندگي را آغاز كن ! امروز كاري كن ! نگذار كه به آرامي بميري ! شادي را فراموش نكن

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

<br/><a href=

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

پروردگارا!به من آرامش ده


تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

<br/><a href=

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

پریشان خاطری غمناک سربر سجده می گرید

خدایا این منم افتاده بر خاک نیاز تو

 بزرگا"مهربانا"بنده  ای آلوده دامانم

 سخن میلرزد از شرم گناهم در نماز تو

منم آن تشنه کام کاهل افتاده بر ساحل

 که دریای محبت" پیش رویم هست ومن دورم

ز نه طاق سپهر مهر تو خورشید می تابد

 ولی من بدتراز خفاشها هر روزوشب کورم

 چو بانگ مرغ شب در پر نیان باد" می پیچد

 من از ناهوشیاری"در پرند خواب" مدهوشم

 چراغ ماه شبها در حباب هاله "می رقصد

 ولی من تا سحر مانند شمع مرده خاموشم

 گنهکارم ولی در سایه عفو تو"می رویم

 بگیر از راه لطف عام خود"دست امیدم را

 مرا سرمایه ای از روسپیدی نیست" میدانم

 شفیع رو سیاهی کرده ام"موی سپیدم را

 خداوندا به چنگ نفس بد فرمان گرفتارم

 چو آهویی که افتد بی خبر در دام صیادی

 دلم چون گور تاریکی است واز آن بر نمی خیزد

 نه شور نغمه ای"نه آه جانسوزی" نه فریادی

 خداوندا چنان در عالم تسلیم خوشنودم

 که با درد تو درمان"با غمت شادی "نمی خواهم

  اگر مهر تو پرتو افکند هر تلخ" شیرین است

 وگر خواهی مرا ویرانه" آبادی نمی خواهم 

 لطیفا"جذبه عشق تو را خواهم"که می دانم

 به هر عشقی بجز عشق تو رو کردم"مجازی بود

 چو طفلان در پی دل رفتم واکنون پشیمانم

 که هر دلبستگی"غیر از تو در من بود"بازی بود

 خدایا"آنچنان از جرعه توحید"مستم کن

 که روز رستخیز" از خاک خود مست تو بر خیزم

 مرا بال عقابان بخش وپرواز اهورایی

 که با شوق تو از دنیای ننگ آلوده"بگریزم

ا زدنیا دیده بر بستم"تا به دامان توبگریزم

 که با معشوق باقی"عشق فانی را چرا خواهم

 پناهم ده که از دلبستگیهای جهان تنها

 تو راخواهم  تو را خواهم   تو را خواهم

 تو را خواهم

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

<br/><a href=

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

مثل کبوتر حرم که دور گنبد طلا
پَر زند و لانه کند بی خبر از رنگ و ریا

من با هزاران آرزو به سوی تو پَر بزنم
در عشق تو کَس نبود به حال و روزی که منم

مثل کبوتر حرم خدا خدا کند دلم
در آسمان و بر زمین خدا خدا کند دلم

من کبوتر توام که با تو خو گرفته ام
در نگاه تو نشون از آرزو گرفته ام

شده کبوتر سفید، سرگشتهء تو، رام تو
هر لحظه ایی با صد امید، آید به سوی دام تو

من با هزاران آرزو به سوی تو پَر بزنم

               در عشق تو کَس نبود به حال و روزی که منم

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

<br/><a href=

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

 
من با این همه لحظه های با تو، بی تو،چه کنم ؟
با این همه نگاه های با تو، بی تو،چه کنم ؟ 
با این همه بوسه های با تو، بی تو
،چه کنم ؟ 
با این همه باران های با تو، بی تو
،چه کنم ؟
من با این همه خنده های با تو، بی تو
،چه کنم ؟ 
با این همه فصل های با تو، بی تو
،چه کنم ؟ 
با این همه خاطره های با تو، بی تو
،چه کنم ؟ 
من، با این همه و همهء اونهایی که گفتنی نیست
...
بی تو
،چه کنم ؟؟

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

<br/><a href="http://i40.tinypic.com/2w4cu8g.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

<br/><a href=

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

از من يا علي

از تو كرم

ريخته غصه ها دور و برم

يه دعا مي خوام پشت سرم

ازخاك برون زدي نهانم

يك روح نشانده اي به جانم

ازعشق تو ريشه روانم

از توست غريزه در توانم

تو راز, نيازم من

تو صوتيو سازم من

از ترس نه, از عشق است

در شوق نمازم

داني كه من اين شبها آشفته پريشانم

عشقي زده درجانم هوايي خورده ايمانم

بغضي غريب حالي عجيب

نه هستم نه نيستم

اي جامه زربافي

من را نفسي كافي

در شوق تو افتادم

دلدادم و دلدادم

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

<br/><a href="http://s5.tinypic.com/k21hzk.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت

زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز ميلاد : همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت

او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد

عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

 دختری ساده که يک روز کبوتر شد

و رفت

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

<br/><a href="http://i42.tinypic.com/243g6eg.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو

 نمیدونن،

از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله

 تو نیستن،

از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه

همه چیز یادشون میره!

<br/><a href= 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

 

خواب دیدم از تو دور شدم، وای که عجب خواب بدی

گفتم بیا با هم بریم، گفتی که راه رو بلدی

 

هر چی صدات کردم نرو، اما به جایی نرسید

یکی یه جا فریاد می زد، دیوونه از قفس پرید

 

صبح که رسید بیدار شدم، دیدم یه نامه روی در

نوشته بودی که سلام، مدتی رو می رم سفر

 

بغضی نشست توی گلوم، خوابم یا این حقیقته

بازم صدات کردم ولی، دیدم سکوت جوابته

 

گفتم که شاید این سفر، تموم میشه همین روزا

دوباره باز می بینمش، چه خوش خیال بودم خدا

 

ساعت و لحظه هام گذشت، چشمام به کوچه خیره بود

من منتظر بودم بیاد، خیلی دلم تنگ شده بود

 

روزا مثل دیوونه ها، پرسه زنون تو کوچه ها

شبها یه گوشه از اتاق، گریه و آه بی صدا

 

مثل همون خواب سیاه رفت و منو تنها گذاشت

گفتن این قصه تلخ ارزش خوندنو که داشت

..............................................

 

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

  هیچ کس ویرانیم را حس نکرد 

   وسعت تنهائیم را حس نکرد  

                     در میان خنده های تلخ من

گریه پنهانیم را حس نکرد 

         در هجوم لحظه های بی کسی

               درد بی کس ماندنم را حس نکرد 

                        آن که با آغاز من مانوس بود 

                                       لحظه پایانیم را حس نکرد

 

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |

         به یاد آرزوهایم

 

       سکوتی می کنم

 

<br/><a href="http://i44.tinypic.com/2hzmjoh.jpg" target="_blank">View Raw Image</a><br/><a href="http://i44.tinypic.com/nchyza.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

 

           بالا تر از فریاد

+نوشته شده در ساعتتوسط M*A | |